سرمای هوا را کم و بیش میشه تحمل کرد اما اینکه چه برخوردی باهات شد و اینکه الان نمی دونی میخوای چه کار کنی و احساس بی پناهی می کنه را نمی شه تحمل کرد
+: اتفاقی افتاده دختر خانوم؟ داری گریه می کنی؟
ـ: نه من گریه نمی کنم تو سرما اینجوری شدم
+: اما من صدای هق هقتو شنیدم دختر
ـ: (چه قدر جالب، شما اولین کسی هستید که هق هق های منو دیدید. اما اونا ندیده گرفتن...)
کمی اون طرف تر یه گربه داره یه کیسه زباله را پاره می کنه و به شدت چیزی را جستجو می کنه...اوضاع و احوال من به همین گربه شبیهه...
پس ارزش انسانیت من این وسط چی شد؟
You don't believe me, that i'm your close friend then you believe some one's else lies? Ok. I'ts up to you every thing you think which is correct but remember I'm not your enemy
به جهنم ، هر جوری که می خوای فکر کن هر چیزی که می خوای بگو من باید .....
دیشب یه خواب خیلی بدی دیدم، خدا کنه فقط یه کابوس باشه... همه چی هم باعث می شه که دلهرم بیشتر بشه. چه حس بدی دارم.
هیچ وقت اینقدر مضطرب نبودم.
هیچی آرومم نمی کنه حتی چت کردن که وقتی باهاش خودمو سرگرم می کردم همه چی یادم می رفت.
. انگار باز حس ششمم داره یه چیزایی حدس می زنه که می خواد اتفاق بیفته...
نتونستم احساسمو به کسی توضیح بدم، آخه کسی می فهمه که چی داره توی دل من می گذره؟ هر کسی به فکر خودشه. اگه...
فقط می خوام وقتمو بگذرونم و فکر کنم.
وقتی که راه می رم بیشتر تو فکرم می یاد
چشمایت را ببند…
اگر نمی بندی به من نگاه نکن
لااقل بگذار من چشمانم را ببندم تا چشمانت را نبینم...
میخواهم بسوزانمشان
میخواهم کمی خاکسترش کنم…
میخواهم اتش بزنم انها را!
اری میترسم/
میترسم از چشمانت
اگر روشنتر از این شوند بی هیچ شک و تردیدی ذوب میشوم اینبار
و من میترسم از بودن و ذره ذره نابود شدن
درست مثل ان یخ …
که در اوج تنهایی کنار خیابان ،زیر دستان مرد یخ فروش
به عشق اسمان ابی ذوب شد و شد و شد و شد…
میترسم که مثل ان تکه یخ، بی خبر /
ذوب شوم .../
غرق شوم....../
نیست شوم ..../
یعنی مرگ هم داره ناز میکنه؟!
